یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 10 روز سن داره

یسنا گلی

اول دکتر بعد پارک

1391/2/20 9:34
نویسنده : مامانی
3,570 بازدید
اشتراک گذاری

سلام یسنا جونم شکلکهای جالب آروین

دیروز دوباره بردیمت دکتر.به خاطر درد پای کوچولوت قربونت برم. شکلکهای جالب آروین

مامان جون واسه خاطر درد دستش دکتر واسش چند جلسه فیزیوتراپی نوشته بود که مامان جون رفت

کلینیک فیزیوتراپی کیمیا. که دکتر اونجا دکتر شهابی هستش.مامان جون عصر یکشنبه که واسه شاک ویو

رفته بود ، در مورد پا درد تو با دکتر صحبت کرده بودن و دکتر گفته بود که یه روز عصر ببریمت تا از نزدیک پات و

راه رفتنت را ببینن و معاینه ات کنن. واسه همین دیروز عصر با مامان جون و بابا جون رفتیم اونجا.

تو مثل همیشه به محض ورود به اونجا و دیدن افراد که روپوش پزشکی داشتن شروع کردی به گریه کردن و داد و بیداد92 Orange Emoticonsدکتر شهابی هم هرچی باهات بازی کردن و حرف زدن اصلا توجه نمیکردی و فقط گریه میکردی42 Orange Emoticons

 

بقیه + عکس در ادامه مطلب..............

 

بعد دیدن عکس پات و معاینه پات ( البته فقط تو بغل من و در حال داد زدن نه از درد بلکه از ترس دکتر ) من و تو با هم رفتیم توی حیاط کلینیک و دست و صورتت را شستم و در حالی که کفشها

و جورابهات را در آورده بودم از پات ( به سفارش دکتر) راضیت کردم از کنار در ورودی ساختمان تا نزدیک مامان جون اینا و دکتر راه بری که البته این چند قدم راه رفتنت هم به شرط این بود که مامان جون یه آدامس خرسی که تو دستش هست را بهت بده بالاخره راه رفتی و دکتر مشکلت را

دیدو گفتش که توی عکس و معاینه پات هیچ مشکلی دیده نمیشه اما اینکه چرا اینجوری راه میری و پات را یه کم کج میزاری و فقط وقت راه رفتن میگی درد داری82 Orange Emoticonsممکنه به خاطر کشیده شدن یه

قسمت از پات که پرده مانند هستش باشه و اگه به این خاطر باشه با یک روش ماساژ دادن که بهم یاد دادن باید مشکل حل شه و دیگه درست پاتو بزاری و درد نداشته باشی.

دکتر شهابی اون ماساژ را روی پات بهم یاد دادن ( البته با گریه دوباره و داد وبیداد تو همراه بود)  و گفتن که هر

روز ، روزی چندین مرتبه این کار را انجام تا 3 روز.اگه بهتر نشدی روز شنبه ببرمت پیش دکتر سلطان زاده که

متخصص ارتوپد هستن و تو حل مشکلات ارتوپدی کودکان خیلی مهارت دارن. مامانی امیدوارم با این ماساژ خوب شی و دیگه نیاز به دکتر رفتن نباشه نفسم شکلکهای جالب آروین

بعد بیرون اومدن از کلینیک با مامان جون اینا تصمیم گرفتیم تورو ببریم پارک اول خیابون استقلال تا هم یه کم بازی کنی و انرژیت تخلیه شه هم اینکه کلاس زبان خاله عارفه تموم شه و با هم برگردیم خونه

تا رسیدن به پارک تو پوست ما رو تو خیابون کندی و دیگه داشتم از دستت روانی میشدم. آخه حاضر نبودی

بغل شی و میخواستی خودت راه بری و خیابون هم شلوغ بود و تو همش از دستمون فرار میکردی و واسه

خودت راه میرفتی و بابا جون نگرانت بود که نکنه اتفاقی واست بیافته. واسه همین گاهی

که به سر کوچه ها میرسیدیم  بغلت میکرد و تو جیغ میکشیدی و میگفتی بغل نه میخوام راه برم و بابا جون به ناچار میزاشتت زمین و دوباره چند دقیقه بعدش روز از نو بود و روزی از نو

تا رسیدیم به پارک و تو گل از گلت شکفت اولش میخواستی بری آب بازی .آخه داشتن به

چمن ها آب میدادن و تو هم که عشق آب بازی .سریع توجهت بهشون جلب شد.و کلی توضیح دادیم واست که این آب کثیفه و نمیشه بازی کرد تا اینکه بیخیال شدی و از خیر آب بازی گذشتی82 Orange Emoticons

بعد رفتی سراغ سرسره بازی و اینقدر من گذاشتمت بالا و تو با خنده و داد اومدی پایین که دیگه  حتی توان

نفس کشیدن نداشتم و به سختی راضیت کردم بریم اونطرف که باباجون اینا روی نیمکتهای پارک نشسته

بودن اما باز بعد چند دقیقه گفتی بریم سرسره و تند تند میگفتی خواهش میکنم..........منم

که هلاک اینجوری حرف زدنتم دیگه مقاومت نکردم و باز رفتیم سرسره بازی

باباجون اینا هم رفتن و بستی خریدن تا شاید تو بشینی و سرگرم  به قول خودت " خستنی " خوردن بشی و دیگه نخوای بری سرسره.اما فایده نداشت یه چند دقیقه یه کوچولو از خستنی ات  را خوردی و باز گفتی بریم سرسره منم چند مرتبه ای سرسره بازی کردم باهات و سریع بغلت کردم و از اونجا به سرعت دور شدمچون دیگه نزدیک ساعت تعطیلی کلاس خاله عارفه بود و باید میرفتیم.

تو راه برگشت تقریبا همه راه بغل باباجون  بودی و دیگه هوس راه رفتن به سرت نزد.چون  خیلی خسته

شده بودی و این مسئله باعث شد تا رسیدیم به ماشین و نشستیم تا خاله بیاد تو همونطور که کنارم نشسته بودی و تکیه داده بودی به ساکت خوابت برد و از حال رفتی

 

این هم چند تایی از عکسهای دیروزت توی پارک + چند تایی از عکسهای روز جمعه که رفتیم جوپار خونه آقا بابا

 

یسنا جونم

 

یسنا در حال خوردن کیک

یسنا جونم

 

اینجا  نشوندمت روی میز تا ازت چند تایی عکس بگیرم اما لج کردی و اصلا نگاه نمیکردی که عکس بگیرم.فقط ببین من بیچاره چند تا عکس گرفتم اما تو حاضر نمیشدی بهم نگاه کنی

یسنا جونم

 

یسنا جونم

 

یسنا جونم

 

یسنا جونم

 

یسنا جونم

 

یسنا جونم

 

یسنا جونم

 

یسنا جونم

 

یسنا جونم

 

یسنا جونم

 

بالاخره موفق شدم

یسنا جونم

 

یسنا در حال سرسره بازی

یسنا جونم

 

یسنا جونم

 

یسنا جونم وقتی رسید تو ماشین و خوابش برد

یسنا جونم

 

عکسهای روز جمعه

یسنا در حال چیدن گل

یسنا جونم

یسنا جونم

 

یسنا جونم

 

                           شکلکهای جالب آروین

                            شکلکهای جالب آروین

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (22)

مامانی طهورا
20 اردیبهشت 91 9:51
ماشاله چه جیگری شده یسنا گلی
مامانی داره خودشو لوس میکنه میخواد نازشو بکشی



ممنون خاله جونم.
آره خاله همش کارش همینه.
بوس واسه طهورا جونم
مامان یسنا
20 اردیبهشت 91 10:11
سلام خوبی عزیزم یسنای من بهتر شده؟؟؟ از نگرانی مردم. امروز همه این پستات رو با هم خوندم نمیدونی چه حالی شدم من. منتظر خبرهای خوب ازت هستم.
چقدر لباس ینا اینجا خوشگله ساده و شیک



نه خاله جون.وضع پاش فرقی نکرده.
امیدوارم هرچه زودتر خبر خوب شدنش را بنویسم.
چشاتون قشنگ میبینه عزیزم
مامان آرشیدا قند عسل
20 اردیبهشت 91 10:47
بلا دوره عروسک خوشگل خاله نبینم اذیتی گل باقالی شیطون انشاالله زود زود خوب بشی و مثل همیشه سالم و شاداب باشی گلم.
آفرین به شما مامان با اراده و پشتکار زیاد که اینهمه عکس گرفتی تا موفق شدی بالاخره



ممنون خاله جون.
آره خاله جون.پشتکارو میبینین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


مامان ساقی و محمد
20 اردیبهشت 91 21:36
سلام.عکسها خیلی خوشگلن.
امیدوارم زود خوب بشی عزیزم.



مرسی خاله جون
مامان رادین
20 اردیبهشت 91 22:39
سلام
ماشااله برای یسنا جون



ممنون عزیزم
مامان یکتا
21 اردیبهشت 91 11:05
خدا بد نده یسنا جون الان بهتر شدی عزیزم
مامان الینا
21 اردیبهشت 91 13:50
سلام سلام یسنا جون ماشاا... چه نازو دوست داشتنی هستی دست مامان جون درد نکنه با این وب جالب و شادی که واست درست کرده مامان حتما ببوس با اجازه لینکتون می کنم
مامان ساینا
21 اردیبهشت 91 19:21
خدا رو شکر انشاله که چیزی نیست و دیگه نیازی به دکتر نباشه. چقدر تو نازی ماشاله
mami neda
21 اردیبهشت 91 19:46
سلام عزیزم ایشالا که با ماساز دادن پاهاش خوب بشه و نیازی یه رفتن دکتر نباشه ای جونممممممممم عزیزممم نازی چقدر قرمز میاد به دخملییییی هزار ماشالا بوووووس
هدی (مامان امیر مهدی )
22 اردیبهشت 91 0:34
یسنا جونم امیدوارم زود زود خوب بشی و مامان و بابات اینقدر جوش نزنن. پیشاپیش روز مادررو بهت تبریک میگم .


مامان آرینا موفرفری
22 اردیبهشت 91 2:43
سلام دوست خوبم ایشااله خوب می شه یسنا گلی نگران نباش عکساش خیلی خوشگل بود.
مامان آرینا موفرفری
22 اردیبهشت 91 2:43
"مادر” واژه ایست سرشار از امید و عشق واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید. روزت مبارک مادر . . .
منامامان یسنا
22 اردیبهشت 91 14:50
مادر بودن سخت ترین و پرمشقت ترین کار دنیا است که تا آخر عمر هم بازنشستگی ندارد و تنها حقوقی که بابت آن طلب میکند اندکی عشق است، روزت مبارک باد.
مامان ساقی و محمد
22 اردیبهشت 91 15:56
سلام مامانی.روزت مبارک.
مامان ثنا و ثمین
22 اردیبهشت 91 16:30
روز مادر رو بهتون تبریک میگم این شاخه گل هم تقدیم تو باد
ilijoon
22 اردیبهشت 91 17:25
چه عكس هاي خوشگلي وچه ناز دخملي ان شاالله زود پاش خوب ميشه مامان جون غصه نخور
ilijoon
22 اردیبهشت 91 17:26
مامان جوني روزتون مبارك
مامان ثنا و ثمین
22 اردیبهشت 91 18:26
روز مادر رو با تقدیم یه شاخه گل بهتون تبریک میگم
مامانی درسا
22 اردیبهشت 91 18:32
مادر، تو رفیع ترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختی های من ساختی. مادر، ستاره ها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمی توانم کوشش هایت را ارج نهم و محبت هایت را سپاس گزارم، پوزش بی کرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد. روزت مبارک
مامانی طهورا
23 اردیبهشت 91 1:04
آدمها ... : ... وقتی کودکند می خواهند برای مادرشان هدیه بخرند ولی پول ندارند . ... وقتی که بزرگتر می شوند ، پول دارند ، ولی وقتِ هدیه خریدن ندارند. ... وقتی که پیر می شوند ، پول دارند ؛ وقت هم دارند ، ولی مادر ندارند ! روز مادر مبارک
مامان رها
24 اردیبهشت 91 8:39
وای نمی دونی چقدر خوشحالم که بهتر شدی تورو خدا مواظب خودت باش ایشالله که خوب خوب بشی مامانی قشنگ پاهاش رو ماساز بده تا بهتر بشه الان حالش چطوره ؟؟؟؟؟
الهه مامان یسنا
24 اردیبهشت 91 18:30
سلام مامانی یسنا جونم بهتر شده.؟؟ دخترم هر وقت وبلاگت رو میبینه میگه مامان آهویی دارم خوشگله
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد